حالِ مادر خوب نیست ، انگار بدتر میشود
روزها هِی میرود ، هر بار بدتر میشود
میدهد تکیه به زانویش که برخیزد ولی ،
میخورَد هر بار بر دیوار ، بدتر میشود
حالتِ خانه برایش سخت تر از درد هاست
غربتِ حیدر ، نگاهِ تار... ، بدتر میشود
درک کن همسایه ، او تنها سلاحش گریه است
بغض او را میکُشد ، بیمار بدتر میشود
با تمامِ دردهایش چشم ها را بسته است
میشود با گریه ها بیدار ، بدتر میشود
جای اینکه از خدا خواهد شفایش را دهد
میکند بر مرگِ خود اصرار... ، بدتر میشود
هر چه میخواهیم که، حال پدر بهتر شود
میخورَد چشمش به این مسمار ، بدتر میشود
فضه ی بیچاره می آید که آرامَش کند
آه... ، حالِ فضه با این کار بدتر میشود
+ نوشته شده در شنبه یکم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 7:20 توسط سرباز سایبری
|