حالِ مادر خوب نیست ، انگار بدتر میشود
روزها هِی میرود ، هر بار بدتر میشود

 

میدهد تکیه به زانویش که برخیزد ولی ،
میخورَد هر بار بر دیوار ، بدتر میشود

 

حالتِ خانه برایش سخت تر از درد هاست
غربتِ حیدر ، نگاهِ تار... ، بدتر میشود

 

درک کن همسایه ، او تنها سلاحش گریه است
بغض او را میکُشد ، بیمار بدتر میشود

 

با تمامِ دردهایش چشم ها را بسته است
میشود با گریه ها بیدار ، بدتر میشود

 

جای اینکه از خدا خواهد شفایش را دهد
میکند بر مرگِ خود اصرار... ، بدتر میشود

 

هر چه میخواهیم که، حال پدر بهتر شود
میخورَد چشمش به این مسمار ، بدتر میشود

 

فضه ی بیچاره می آید که آرامَش کند
آه... ، حالِ فضه با این کار بدتر میشود